شعار ژاپنی ها
A Great JAPANESE Proverb:
"If one can do it, U too can do it,
If none can do it, U must do it."
&
Its IRANIAN Version:
"If one can do it, let him do it.
If none can do it, why waste our time on it!!!!"
فیس بوک
از این به بعد، پست جدید کمتر در بلاگفا می گذارم و بیشتر میتونید من رو در فیس بوک پیدا کنید. واسه حل مشکل عدم دسترسی به این سایت هم اگه باهم در ارتباط باشیم راهنماییتون میکنم که چکار باید کرد. فعلا بدلیل مسائل امنیتی توی این پست نمیذارم ![]()
اصلاحات خاص مشهدی ها
نارنجک : نان خامهای
اِشکاف : کمد
کُخ : سوسک، حشرهی نسبتا بزرگ، کِرم مثال : کُخ نریز : کِرم نریز، اذیت نکن
یاد داشتن : بلد بودن
سَرکُن : مدادتراش
میلان : کوچه
مغز ِ مدادفشاری : نوکِ مداد اتود
سیخ ِ ماهی : تیغ ِ ماهی
پَلَخمون : یک وسیلهی وای شکل از چوب که یک کِش یا لاستیک به انتهایش وصل است و با آن میتوان سنگ پرتاب کرد. ( برای زدنِ گنجشک!)
چُمبه : اصطلاح کوچه بازاری برای فرد چاق
چُغُک : گنجشک ( البته این کلمه دیگر چندان بهکار نمیرود)
کمزور یا پرزور کردنِ گاز : کم و زیاد کردن شعلهی گاز
و ِی کردن (برنج) : درشت شدن بعد از پختن (برنج)
کلپاسه : مارمولک
دِلَنگون : آویزان
جیر دادن : جِر زدن
پاچال : جایی که مغازهدار پشت آن با مشتری سروکار دارد، دخل ( این کلمه فکر کنم در خیلی
از شهرهای دیگر هم استفاده میشود)
توشله : تیله
اَلِفش : نوچ
شمال : باد ( قدیمی )
چُخت : سقف ( خیلی قدیمی )
کاغذباد : بادبادک، کایت
سرپایی : دمپایی
سر ِ نوشابه : در ِ نوشابه
یَره، یرهگِه : یارو، فلانی (عامیانه)
ناسوس : تلمبهیِ دوچرخه
کُلاج : کسی که چشمش چپ است
موساکوتقی : قُمری
آقمیرزا: شوهرخواهر
زلفی ِ در: شببند ِ در
وَرچُپّـِه: برعکس
مکُش مرگِ ما: اعیانی، شیک
ناخنجـِلـِّه: نیشگون
چومبولیک : نسخه دردناک تر نیشگون
قوجمه: انگور دانه شده
پیشینگ: ریختن ناخواسته مایعات روی لباس
حولی: حیاط
قِلِه، قِلِهگی: روستا، روستایی ( عامیانهیِ قلعه)
چـِغـَل: زبر، ضخیم
کـَغ: کال، نرسیده
ز ِنج : چسبناک
لُکِّه : چیز جمع و جور و مچاله شده، همچنین حالتِ شخصی که چمباتمه زده ( مثلا از سرما)
لتِّه :تکه پارچه،کهنه پارچه
لوخ: حصیر آفتابگیر پشت پنجره
خُردو : کوچک
شِرشِره : کاغذکشی
غُر، غُردَبه : یک چیزی که صدمه دیده و تو رفته
تارت و پارت : پخش و پلا
سوبالا، سوپایین (چراغ ماشین) : نوربالا، نورپایین
نوردِوون : نردبان
فاطمه چُسوک : خرچسونه
لاخ (مو) : تار
سوسهلنگ : دمجنبانک
اندر (مادر اندر، برادر اندر، .... ) : مادر ناتنی، برادر ناتنی
لَخِه : کهنه پاره
کیس : کیک
چاقون : چاقو
دیفال : دیوار
مچد : مسجد
گوررجه : گوجه فرنگی
خیال : خیار
ضلر : ضرر ( نخور برت ضلر دره)
همسده : همسایه
قِنج : ضعف رفتن (دلوم قنج مره برش : دلم براش تنگ شده)
الله بختکی : همینطوری، شانسی
خوشدلی : رشته آش تف داده شده به همراه برنج
خیزه : دراور
لًخشَک : آویزان و فرسوده (نوعی آش که رشته هایش کلفت است)
کله ونگ : درگیر ، مشغول بودن ذهن (یره کله ونگتوم : ذهنم درگیرت شده ، خیلی به یادتم)
جُل : تکان (یره جل نزن : تکان نخور) ( جل جل کردن : در جای تنگ تکان خوردن زیاد)
خِل : آب دماغ (خلوک : کسی که آب دماغش همیشه آویزان است)
چورنه : کوچک کردن لب شبیه غنچه برای بوسیدن
خفتی : گردن بند
چوری : النگو
دوری : سینی بزرگ
سلّه : سبد
شونی : کهنه بچه
پیتیخ : آشفته ، پریشان (بیشتر به ظاهر و موی افراد اطلاق میشود) (موهات پيتيخه!!)
پت : مو یا نخ گره خورده که باز کردنش سخت باشد
طاس : کاسه
اُورَنه : راه آب باریکی که از منازل به بیرون از خانه جاری میشد ، راه آب باریک
خوش : مادر زن / شوهر
خُسُر : پدر زن / شوهر
وسنی : هوو
amuzesh goyeshe mashhadi:
moborom=mibaram
moborom=man beram
moborom=barandeh misham
moborom=miboram
moborom=man bur hastam
معنی اول: میبرم، حمل میکنم
معنی دوم: من برم
معنی سوم: برنده میشم
معنی چهارم: میبرم؛ برش میزنم
معنی پنجم: من بور هستم؛ یعنی موهام روشنه
فرهنگ لغت فارسی و انگلیسی
یکی از دوستان یک سایت طراحی کرده که بصورت آنلاین هم کلمات انگلیسی را به فاسی ترجمه میکند و هم میتوانید به عنوان فرهنگ لغت فارسی به فارسی از آن استفاده کنید.
در پایین سایت هم ترجمه متن با الهام از مترجم گوگل قرار داده. دست این دوستمون درد نکنه. ![]()
مرگ من روزي فرا خواهد رسيد
در بهاري روشن از امواج نور
در زمستاني غبار آلود ودود
يا خزاني خالي از فريادو شور
مرگ من روزي فراخواهد رسيد
روزي از اين تلخ و شيرين روزها
روز پوچي همچون روزهاي دگر
سايه از امروز ها و ديروز ها
ديدگانم همچو دالانهاي تار
گونه هايم همچو مرمر هاي سرد
ناگهان خوابي مرا خواهد ربود
من تهي خواهم شد از فرياد درد
خاک ميخواند مرا هر دم به خويش
ميرسند از ره که در خاکم نهند
آه شايد عاشقانم نيمه شب
گل بر روي گور غمناکم نهند
ميرهم از خويش وميمانم ز خويش
هر چه بر جا مانده ويران مي شود
روح من چو باد بان قايقي
در انتها دورو پنهان مي شود
ميشتابند ازپي هم بي شکيب
روزها ،هفته ها، ماه ها
چشم تو در انتظار نامه اي
خيره ميماند به چشم راه ها
ليک پيکر سرد مرا
مي فشارد خاک دامنگير خاک
بي تو ،دور از ضربه هاي قلب تو
قلب من ميپوسد آنجا زير خاک
بعد ها نام مرا باران و باد
نرم مشويد از رخسار سنگ
گور من گمنام مي ماند به راه
فارغ از افسانه ها و نام ها...
یک روز یه...
یه روز یه ترک بود ...
اسمش ستارخان بود، شاید هم باقرخان.
شجاع بود و نترس.
در دوران استبداد که نفس کشیدن هم جرم بود ، با کمک دیگر مبارزان ترک ، در برابر دیکتاتوری ایستاد.
او برای مردم ایران ، آزادی می خواست
و در این راه ، زیست و مبارزه کرد و به تاریخ پیوست تا فرزندان این ملک ، طعم آزادی و مردمسالاری و رهایی از استبداد را بچشند.

یه روز یه رشتی بود...
اسمش میرزا کوچک خان بود، میرزا کوچک خان جنگلی.
او می توانست از سبزی جنگل های شمال و از دریای آبی اش لذت ببرد و عمری را به خوشی و آرامش سپری کند
اما سرزمین اش را دوست داشت و مردمانش را
و برای همین در برابر ستم ایستاد
آنقدر که روزی سرش را از تنش جدا کردند.

یه روز یه اصفهانی بود...
اسمش حسین خرازی
وقتی عراقی ها به کشورش حمله کردند ، جانش را برداشت و با خودش برد دم توپ و گلوله و خمپاره.
کارش شد دفاع از مردم سرزمینش ، از ناموس شان و از دین شان.
آنقدر جنگید و جنگید تا در یکی از روزهای آن جنگ بزرگ ، خونش بر زمین ریخت و خودش به آسمان رفت.

یه روز یه ...
ترک و رشتی و فارس و کرد و لر و اصفهانی و ... بودند!
تا اینکه یه عده رمز دوستی شون رو کشف کردند و به سعی در شکستن قفل دوستی شون افتادند.
و از آن پس "یه روز یه ... بود" را کردند جوک تا این ملت ، به جای حماسه های اقوام این سرزمین که به عشق همدیگر ، حتی جانشان را هم نثار کرده اند ، به "جوک ها " و "طعنه ها" و "تمسخرها" سرگرم باشند و چه قصه غم انگیزی!
روزی که امیر گریست

سال 1264 قمرى، نخستين برنامهى دولت ايران براى واکسن زدن به فرمان اميرکبير آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانان ايرانى را آبلهکوبى مىکردند. اما چند روز پس از آغاز آبلهکوبى به امير کبير خبردادند که مردم از روى ناآگاهى نمىخواهند واکسن بزنند. بهويژه که چند تن از فالگيرها و دعانويسها در شهر شايعه کرده بودند که واکسن زدن باعث راه يافتن جن به خون انسان مىشود.
هنگامى که خبر رسيد پنج نفر به علت ابتلا به بيمارى آبله جان باختهاند، امير بىدرنگ فرمان داد هر کسى که حاضر نشود آبله بکوبد بايد پنج تومان به صندوق دولت جريمه بپردازد. او تصور مى کرد که با اين فرمان همه مردم آبله مىکوبند. اما نفوذ سخن دعانويسها و نادانى مردم بيش از آن بود که فرمان امير را بپذيرند. شمارى که پول کافى داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبلهکوبى سرباز زدند. شمارى ديگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان مىشدند يا از شهر بيرون مىرفتند.
روز بيست و هشتم ماه ربيع الاول به امير اطلاع دادند که در همهى شهر تهران و روستاهاى پيرامون آن فقط سیصد و سى نفر آبله کوبيدهاند. در همان روز، پاره دوزى را که فرزندش از بيمارى آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امير به جسد کودک نگريست و آنگاه گفت: ما که براى نجات بچههايتان آبلهکوب فرستاديم. پيرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امير، به من گفته بودند که اگر بچه را آبله بکوبيم جن زده مىشود. امير فرياد کشيد: واى از جهل و نادانى، حال، گذشته از اينکه فرزندت را از دست دادهاى بايد پنج تومان هم جريمه بدهي. پيرمرد با التماس گفت: باور کنيد که هيچ ندارم. اميرکبير دست در جيب خود کرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حکم برنمىگردد، اين پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز.
چند دقيقه ديگر، بقالى را آوردند که فرزند او نيز از آبله مرده بود. اين بار اميرکبير ديگر نتوانست تحمل کند. روى صندلى نشست و با حالى زار شروع به گريستن کرد…
در آن هنگام ميرزا آقاخان وارد شد. او در کمتر زمانى اميرکبير را در حال گريستن ديده بود. علت را پرسيد و ملازمان امير گفتند که دو کودک شيرخوار پاره دوز و بقال از بيمارى آبله مردهاند. ميرزا آقاخان با شگفتى گفت: عجب، من تصور مىکردم که ميرزا احمدخان، پسر امير، مرده است که او اين چنين هاىهاى مىگريد. سپس، به امير نزديک شد و گفت: گريستن، آن هم به اين گونه، براى دو بچهى شيرخوار بقال و چقال در شأن شما نيست.
امير سر برداشت و با خشم به او نگريست، آنچنان که ميرزا آقاخان از ترس بر خود لرزيد. امير اشکهايش را پاک کرد و گفت: خاموش باش. تا زمانى که ما سرپرستى اين ملت را بر عهده داريم، مسئول مرگشان ما هستيم. ميرزا آقاخان آهسته گفت: ولى اينان خود در اثر جهل آبله نکوبيدهاند. امير با صداى رسا گفت: و مسئول جهلشان نيز ما هستيم. اگر ما در هر روستا و کوچه و خيابانى مدرسه بسازيم و کتابخانه ايجاد کنيم، دعانويسها بساطشان را جمع مىکنند. تمام ايرانىها اولاد حقيقى من هستند و من از اين مىگريم که چرا اين مردم بايد اين قدر جاهل باشند که در اثر نکوبيدن آبله بميرند.
بعد من روزی اگر تنها شدی
پای احساست اگر بر سنگ خورد
یا اگر یک روز دستان تو هم
گرمی احساس دستی را میان خود ندید
روزگاری بعد از این
شاخه ی خشکی اگر دیدی به باغ
بلبل افسرده ای دیدی به شاخ
یا گل پژمرده ای دیدی به خاک
بعد از این ...
اگر زین کوچه ها مرد تنهایی گذشت
در نگاهش نی نی راهی دراز
برد و پایش پینه ی راهی دراز
اشک را در گوشه ی چشم یتیمی یافتی
عابری را دیدی و نشناختی
یادی از این عاشق افسرده کن
گر شبی تنها شدی در خلوتی
گریه ات را شد مهیا فرصتی
لیکن اشکی گونه ات را تر نکرد
درد خود را با خدا گفتی ولی باور نکرد
بعد من روزی اگر تنها شدی
یاد کن از من که دیگر نیستم...
ده سوالی که خدا از تو نمیپرسد
1- خداوند از تو نخواهد پرسید پوست تو به چه رنگ بود
بلکه از تو خواهد پرسید که چگونه انسانی بودی؟
2- خداوند از تو نخواهد پرسید که چه لباسهایی در کمد داشتی
بلکه از تو خواهد پرسید به چند نفر لباس پوشاندی؟
3- خداوند از تو نخواهد پرسید زیربنای خانه ات چندمتر بود
بلکه از تو خواهد پرسید به چند نفر در خانه ات خوش آمد گفتی؟
4- خداوند از تو نخواهد پرسید در چه منطقه ای زندگی میکردی
بلکه از تو خواهد پرسید چگونه با همسایگانت رفتار کردی؟
5- خداوند از تو نخواهد پرسید چه تعداد دوست داشتی
بلکه از تو خواهد پرسید برای چندنفر دوست و رفیق بودی؟
6- خداوند از تو نخواهد پرسید میزان درآمد تو چقدر بود
بلکه از تو خواهد پرسید آیا فقیری را دستگیری نمودی؟
7- خداوند از تو نخواهد پرسید عنوان و مقام شغلی تو چه بود
بلکه از تو خواهد پرسید آیا سزاوار آن بودی وآن را به بهترین نحو انجام دادی؟
8- خداوند از تو نخواهد پرسید که چه اتومبیلی سوار میشدی
بلکه از تو خواهد پرسید که چندنفر را که وسیله نقلیه نداشتند به مقصد رساندی؟
9- خداوند از تو نخواهد پرسید چرا این قدر طول کشید تا به جست و جوی رستگاری بپردازی
بلکه با مهربانی تو را به جای دروازه های جهنم، به عمارت بهشتی خود خواهد برد.
10- خداوند از تو نخواهد پرسید که چرا این مطلب را برای دوستانت نخواندی
بلکه خواهد پرسید آیا از خواندن آن برای دیگران در وجدان خود احساس شرمندگی میکردی؟
جملات انرژی زا از آنتونی رابينز !!

به مردم بیش از آنچه انتظار دارند بدهید و این کار را با شادمانی انجام دهید .
با مرد یا زنی ازدواج کنید که عاشق صحبت کردن با او هستید. برای اینکه وقتی پیرتر می شوید ، مهارتهای مکالمه ای مثل دیگر مهارتها خیلی مهم میشوند .
همه ی آنچه را که می شنوید باور نکنید، همه ی آنچه را که دارید خرج نکنید و یا همانقدر که می خواهید نخوابید .
وقتی می گویید "دوستت دارم" منظورتان همین باشد .
وقتی می گویید "متاسفم" به چشمان شخص مقابل نگاه کنید .
قبل از اینکه ازدواج کنید حداقل شش ماه نامزد باشید .
به عشق در اولین نگاه باور داشته باشید .
هیچوقت به رؤیاهای کسی نخندید . مردمی که رؤیا ندارند هیچ چیز ندارند .
عمیقاً و بااحساس عشق بورزید . ممکن است آسیب ببینید ولی این تنها راهی است که به طور کامل زندگی می کنید .
در اختلافات منصفانه بجنگید و از کسی هم نام نبرید .
مردم را از طریق خویشاوندانشان داوری نکنید .
آرام صحبت کنید ولی سریع فکر کنید .
وقتی کسی از شما سوالی می پرسد که نمی خواهید پاسخ دهید ، لبخندی بزنید و بگویید "چرا می خواهی این را بدانی؟"
به خاطر داشته باشید که عشق بزرگ و موفقیتهای بزرگ مستلزم ریسک های بزرگ هستند .
وقتی کسی عطسه می کند به او بگویید "عافیت باشد "
وقتی چیزی را از دست می دهید ، درس گرفتن از آن را از دست ندهید .
این سه نکته را به یاد داشته باشید : احترام به خود ، احترام به دیگران و مسئولیت همه کارهایتان را پذیرفتن
اجازه ندهید یک اختلاف کوچک به دوستی بزرگتان صدمه بزند .
وقتی متوجه می شوید که که اشتباهی مرتکب شده اید ، فوراً برای اصلاح آن اقدام کنید .
وقتی تلفن را بر می دارید لبخند بزنید ، کسی که تلفن کرده آن را درصدای شما می شنود .
زمانی را برای تنها بودن اختصاص دهید .
* یک دوست واقعی کسی است که دست شما را بگیرد و قلب شما را لمس کند .
افشاگری بی سابقه سایت تابناک در مورد چند شخصیت کارتونی
مشغول خواندن اخبار سایت تابناک بودم که به یک خبر بامزه در این سایت برخوردم. منم آینه شدم و گذاشتم اینجا که شما هم بخونید:
رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری: احتمالا مارکوپولو جاسوس بود!
(منبع: جراید)
بر اساس تحقیقات انجام گرفته و اطلاعات واصله، چند تن دیگر از جاسوسان و متخلفان و مظنونان به شرح زیر معرفی می شوند:
۱- هاچ زنبور عسل: نامبرده یکی از زنبورهای بی هنر و بی سواد بوده است که فرمول تهیه عسل طبیعی را بلد نبوده، وی پس از مدتی به دروغ و با استفاده از رسانه های زنجیره ای خبر جعلی گم شدنش را منتشر می کند، سپس به بهانه ی واهی پیدا کردن مادرش به کندوهای همسایه ها سر زده تا بتواند فضولی کند و راز ساختن عسل را از آنها کِش رفته و بدون رعایت حق کپی رایت(!) از این فرمول سوء استفاده کند!
۲- پرین: وی یک دختر فراری بوده است و بدون آنکه گواهینامه ی الاغ سواری داشته باشد اقدام به سوار شدن بر پشت الاغی به نام «پاریکال» می کرده است، پرین به دروغ مدعی شده بود به دنبال پدربزرگش است به شهرهای زیادی سفر کرده و اطلاعاتی را جمع آوری نموده است؛ قابل به ذکر است که پدربزرگ پرین یکی از کارخانه داران و مفسدان اقتصادی شهرشان محسوب می شود و مادرش عکاس بوده که دلایل و علل و انگیزه ی گرفتن عکس توسط مادر پرین در دست بررسی است!
۳- پدر پسر شجاع: از ایشان اطلاعات چندانی در دست نیست، وی کلا آدم مشکوکی است، نامبرده در هیچ کدام از قسمت های کارتون نام حقیقی اش را بیان نکرده و همواره این سئوال مهم وجود دارد که نام ایشان قبل از تولد پسرش چه بوده است؟! در همین رابطه تا به این لحظه شونصد نامه برای ایشان ارسال شده است که متاسفانه ایشان هنوز نام حقیقی شان را بازگو ننموده و افکار عمومی را متنور(!) نکرده اند!
۴- میگ میگ: وی در یک جایی که نمی دانیم کجاست آموزش دو میدانی دیده است تا بتواند در مواقعی که احساس خطر می کند با سرعت زیاد فرار کند، نامبرده همدستی "گرگ" دارد که به کمک وی دست به اقدامات تروریستی می زنند، البته آنها در فیلم هایی که خودشان از این صحنه ها می گیرند اینگونه وانمود می کنند که گرگ مزبور قصد گرفتن میگ میگ را دارد که طبق یافته های ما اصلا اینگونه نیست!
¤- البته افرادی همچون «نل»، «واتو واتو»، «کارآگاه گجت» و ... نیز در این لیست حضور داشتند که به دلیل کمبود جا صرفا به بیان مهمترین هایشان پرداختیم!
نوروز
.: نوروز مبارک باد :.

روز نوروز روزی است كه خداوند از بندگان خود پیمان گرفت كه او را بپرستند و او را شریك و انبازی نگیرند و به پیامبران و راهنمایان او بگروند.
همان روزی است كه آفتاب در آن طلوع كرد و بادها وزیدن گرفت و زمین در آن شكوفا و درخشان شد.
همان روزی است كه كشتی نوح در كوه آرام گرفت.
همان روزی است كه پیامبر خدا، امیر المومنین علی (ع) را بر دوش خود گرفت تا بت های قریش را از كعبه به زیر افكند. چنان كه ابراهیم نیز این كار را كرد.
همان روزی است كه خداوند به یاران خود فرمود تا با علی (ع) به عنوان امیر المومنین بیعت كنند.
همان روزی است كه قائم آل محمد (ص) و اولیای امر در آن ظهور می كنند و همان روزی است كه قائم بر دجال پیروز می شود و او را در كنار كوفه بر دار می كشد.
و هیچ نوروزی نیست كه ما در آن متوقع گشایش و فرجی نباشیم، زیرا نوروز از روزهای ما و شیعیان ماست.
بیانیه کروبی و موسوی برای ریگی - طنز
ما نگران این همه اعتباری که در مقابل این ها کسب کردیم نیستیم، ما نگران حقوق ابنا بشر هستیم و نه لاغیر. راستی شنیده ایم که گویا او را به کهریزک منتقل کرده اند و چه پدرها که از او در نیاورده اند. ما برویم خِرخِره ننجون کی را بگیریم؟ از این همه اجحاف و نامردی در حق این برادرمان به کدام سازمان بین المللی شکایت کنیم؟
و اصلا وجود چنین جوان هایی برای مملکت لازم است. امثال این ها هم در یک جبهه دیگر می جنگند. ریگی ها هم کم به ملت خدمت نمی کنند. مثلا به همین مردم بلوچستان، چه قدر خدمات دادند، چه قدر خرخره بریدند و کشتند بالاخره جمعیت کره زمین را یک جوری باید کم کرد دیگر. خوب برادر ریگی کار ما را راحت کرد دیگر.
خلاصه این که خواستیم بگوییم خدا را خوش نمی آید با چنین جوان مقروض به حیایی، چنین رفتاری را بکنید و در زندان مخوفی چونان کهریزک که گوانتانامو پیشش لُنگ می اندازد او را شکنجه بدهید و اگر به این کار ادامه بدهید، آن جانب شخصا از طریق مجامع بین المللی چون "سی ان ان" و "صدای آمریکا" اقدام خواهم کرد.
* در پی این بیانیه یاداشتی از میرحسین موسوی نیز منتشر شده بدین گوهر فشانی:
ریگی از طرفداران این جانب بوده و خودم او را در روزهای پیش از انتخابات با مچ بند سبز در چهارراه کالج دیدم که دنبال ماشین ما می دوید گویا، پی در پی می گفت: موسوی موسوی حمایتت می کنیم و متفکر قرن، همسر بنده نیز به شیوه همسر اوباما برای ایشان دستی تکان دادند به علامت تشکر و خوب به یاد دارم که عیال گفتند: پرزیدنت آینده! من استعداد زیادی در این جوان می بینم، اگرانشاءلله رییس جمهور شدی حتما او را وارد کابینه ات کُن. بنده هم از آن جایی که هر چه ایشان بگوید همان است و اصولا زورمان به او نمی رسد، قبول کردیم.
شما با این کار صدای آزادی را دارید خفه می کنید و این کار به ضرر جامعه است. اگر تحقیق کنید خواهید دید که او از اغتشاش گران حوادث بعد از انتخابات نیز بوده و ما تعصب داریم رویش عجیب و شب و روز در فکرش هستیم و مرام مان اجازه نمی دهد که بی خیالش شویم چون هرچه باشد او به خاطر ما کلی عرق جبین ریخته کرد و شعارهای ضد انقلابی داده و دوست داشته که احتمالا ما پرزیدنت شویم.
همین روزهاست که او را نیز به شیوه خودمان و دوستان و هوادارانمان با چادر گل گلی فراری بدهیم، البته امیدواریم مثل آن هوادارمان لو نرود و حیثت مان را به باد ندهد. خلاصه مطلب اینکه ریگی از خودمان است. همچنین سایت های به روز و آنلاین "کلمه، جرس، سحام نیوز و پارلمان نیوز" از آن جایی که تنه شان به شیخ اصلاحات خورده، در پیامی مشترک اذعان کرده اند از آن جایی که ما تا به حال خواب بودیم و تازه بیدار شدیم و نمی دانیم اینجا کجاست و ریگی کی بوده و قراره حالا چی بشه، از تعقیب لحظه به لحظه این ماجرا مغفول ماندیم و به انتشار پیام ها و بیانیه های گوهرین بزرگواران اصلاحاتی بسنده می کنیم،باشد که ما را ببخشید چون از بس بیدار بودیم این مدت،خوابمان برد!
سپندار مذگان
عشق تنها سهم مرغ عشق نیست میتوان عاشق شد و گنجشک زیست

این مطلب رو نه به خاطر روز valentine بلکه به خاطر روز "سپندارمذگان" که ۲۹ بهمن ، یعنی ۴ روز بعد از ولینتاین غربی است مینویسم.
کمتر کسی است که بداند در ایران باستان، نه چون رومیان از 3 قرن پس از میلاد- که از 20 قرن پیش از میلاد- روزی موسوم به روز عشق وجود داشته است. جالب است بدانید که این روز در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با ۲۹ بهمن، یعنی تنها ۴ روز پس از ولنتاین فرنگی! این روز سپندارمذگان یا اسفندارمذگان نام داشته است. فلسفه بزرگداشت این روز به عنوان “روز عشق” به این صورت بوده است که در ایران باستان هر ماه را 30 روز حساب می کردند و علاوه بر اینکه ماه ها اسم داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. روز پنجم سپندار مذ بوده است. سپندارمذ لقب ملی زمین یعنی گستراننده، مقدس و فروتن است. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزد. زشت و زیبا را به یک چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را به عنوان نماد عشق می پنداشتند.
در هر صورت روز عشق بهتون خوش بگذره و آرزو میکنم این سعادت رو داشته باشید که عشق واقعی که زیباتر و جاودانه تر است رو هم تجربه کنید
دستور زبان عشق
دست عشق از دامن دل دور باد!
میتوان آیا به دل دستور داد؟
میتوان آیا به دریا حكم كرد
كه دلت را یادی از ساحل مباد؟
موج را آیا توان فرمود: ایست!
باد را فرمود: باید ایستاد؟
آنكه دستور زبان عشق را
بیگزاره در نهاد ما نهاد
خوب میدانست تیغ تیز را
در كف مستی نمیبایست داد
.: زنده یاد قیصر امین پور :.




